ه‍.ش. ۱۳۹۱ شهریور ۳, جمعه

جمعیت شناسی ایران، مدیریت و بحران


جمعیت شناسی ایران، مدیریت و بحران
جلال ایجادی

وضعیت وخیم جمعیت جهان
جمعیت جهان به هفت میلیارد نفر رسید. اولین پرسشی که برای ما مطرح میشود آیا زمین ظرفیت لازم برای پاسخگوئی به نیازهای این جمعیت را دارد؟ اگر امروز در جهان فقر و بیماری وبیسوادی وقحطی وخشکسالی وویرانگری زیستبومی بیداد میکند، با افزایش جمعیت جهان این نابسامانی ها به انفجارهای جدید منجر خواهند شد؟ جمعیت ایران یک درصد جمعیت جهان است، حال ویژه گیهای آن کدامند وآیا ساختار جمعیت ایران بحران زده است ومدیریت آن بطرز اصولی به پیش میرود؟ از دیدگاه جمعیت شناسی مسائل حاد در جامعه ما کدامند؟
علم جمعیت شناسی به مطالعه رشد جمعیت و روندهای بازدارنده وپویا و مشخصات آن مانند میزان تولد، ابعاد مرگ ومیر، ساختار سنی و جنسی، ازدواج وطلاق، سطح سواد وبهداشت، درآمد گروه های اجتماعی، شکلبندی حرفه های تازه وسنتی، ویژه گی های روحی وروانی جمعیت ونیز تحول مجموعه این مشخصات در طول زمان و در بستر اجتماعی و اقتصادی وزیستبومی میپردازد. روشن است که این بررسی باعتبار روش آماری وبا توجه به سیاست های اقتصادی واجتماعی رژیم سیاسی صورت میگیرد تا بدین ترتیب بحران ها و پویائی جمعیت مورد تحلیل قرارگیرد ودورنمای تحولات آن ترسیم گردد. پژوهشگر جمعیت شناسی در فرانسه "ویرژینی دو لوکا باروس" در اثر خود "جمعیت شناسی اجتماعی در فرانسه"  برآنست که جمعیت شناسی یک عامل رشد اقتصادی جامعه بشمار میاید، او میگوید انسانها در برابر مرگ برابر نیستند و سیاستی که تکامل  جمعیت را در نظر ندارد و تعادل جمعیت را مورد دقت قرارنمیدهد بحران ساز است. "آلفرد سوی" متخصص فرانسوی جمعیت شناسی میگوید مسئولان سیاسی نگاه کوتاه مدت دارند و به تصمیم های اساسی تغییرات ساختاری جمعیت بی توجه هستند. از نگاه این متفکران مدیریت جمعیت مستلزم بررسی موشکافانه تحولات آن و فراهم نمودن امکانات و منابع لازم جهت شکوفائی آن است. نگاهی به مشخصات جمعیت جهان این پرسش را برمیانگیزد که معضل اصلی در تعداد زیاد جمعیت جهان است ویا مدیریت آن دارای ایراد اساسی میباشد.
برخی ویژه گی های جمعیت وطبیعت در جهان، سال 2011
هرساله بیش از 17 میلیون نفر از بیماری قلبی در جهان میمیرند و هشتاد درصد این تلفات انسانی در کشورهای فقیر روی میدهد.
در جهان یک میلیارد انسان از گرسنگی رنج میبرند. برای سیر کردن جمعیت جهان تا سال 2030 باید میزان تولید کشاورزی را پنجاه درصد افزایش داد.
هرسال در جهان نزدیک 8 میلیون نفر از سرطان میمیرند
دردنیا نزدیک به 7 میلیون به بیماری ایدز (سیدا) دچار هستند.
تنها 2 درصد جمعیت جهان پنجاه درصد ثروت جهان را در دست دارد و پنجاه درصد جمعیت فقط یک درصد ثروت جهان را درکنترل دارد.
هرسال بدلیل اقتصادی و زیست محیطی 214 میلیون نفر مجبور به ترک خانه وسرزمین خود هستند.

هرسال 13 میلیون هکتار از جنگل های جهان نابود میشوند. هرسال 300000 هکتار از جنگل های کهن تخریب میگردد.
هرسال 80 میلیون به جمعیت زمین افزوده میشود واین امر نیازمند افزایش 64 میلیارد متر مکعب آب است.

تخریب جنگل ها در جهان علت افزایش 20 درصد گازهای گلخانه ای میباشد و 80 درصد تخریب ناشی از گاز کربنیک صنعتی است.
برپایه مدل کنونی اقتصاد، تاسال 2035 آهنگ تولید و مصرف منابع فسیلی یعنی نفت و گاز و ذغال سنگ، 36 درصد بالا خواهدرفت واین امر منجر بافزایش فاجعه بارگرمای زمین بمیزان 6 درصد خواهد شد. حال آنکه ظرفیت تنها 2 درصد است.
تولید یک کیلو گندم باتوجه به مناطق بین 400 تا2000 لیتر آب احتیاج دارد، حال آنکه تولید یک کیلو گوشت به 1000 تا بیست هزار لیتر آب نیازمند است.
بیش از 800 میلیون بیسواد در جهان موجود است که دوسوم آنها زنان میباشند.
در جهان بیش از یک میلیون ودویست هزار نفر از آب آشامیدنی محروم هستند و آب آلوده وکثیف مینوشند.


 موارد برشمرده شده بیانگر وضعیت وخیم جهان است. منابع وثروت های طبیعی جهان بطرز شگفت انگیزی توسط سیستم اقتصادی سرمایه داری، نظام مالی وبورس جهانی  ومدیریت سوداگرایانه وبدون اتیک واخلاق اجتماعی در چرخه انباشت بلعیده میشود. از آنجاکه سیستم تولیدی مولدگرا فاقد هدف در زمینه عدالت اجتماعی بوده و خواهان سود هرچه بیشتر است، نسبت به منابع زیستبوم و ثروتهای طبیعی کاملن بی اعتنا بوده، امکانات بهزیستی را برای زندگی انسانها تنگ ومحدود نموده وفقر و نابسامانی را گسترش میدهد. حیف ومیل منابع یکی ازویژه گی های این الگوی تولیدی ومصرفی است. بر پایه تحلیل نشریه علمی "پلوس وان" در نوامبر 2009 هرسال در آمریکا بیش از 40 درصد مواد خوراکی دور ریخته میشود وباید بیان نمود که ارزش این مواد میزان 50 میلیارد دلار ارزیابی میگردد. این مبلغ قادر است که خوراک 500 میلیون نفر در سال را تامین نماید. در انگلستان بر اساس گزارشی که درژوئیه سال 2008 به نخست وزیرارائه شد هرسال بیش از 40 میلیون تن میوه و سبزیجات وماهی و گوشت و لبنیات و برنج به زباله ریخته میشود. بر اساس یک ارزیابی علمی میزان دور ریختن مواد خوراکی در کشورهای پیشرفته صنعتی بین 30 تا  40 درصد محصولات تولید شده میباشد وعلل این تخریب سیستم توزیع ومدیریت آن، شیوه های انبارداری، حجم انبوه ذخیره، مواد هدر شده در آشپزخانه ها، غذای مانده در بشقاب وغیره میباشد.
استفاده درست ومعقول ثروت طبیعی وموادخام موجود، باتوجه به منافع نسل های بعدی، اجازه میدهد تا گرسنگی وفلاکت وبیماری وبیسوادی ریشه کن شود و 7 میلیارد انسان در شرایط متعادل زندگی کنند، ولی نیروهای ویرانگر اجتماع وطبیعت ومدیریت سیاسی ناشی از آن مانع این امر میباشند. مشکل اساسی در جهان افزایش جمعیت نیست، بلکه تمرکز ثروت در دست یک گروه کوچک و نابودی منابع طبیعی در راستای یک تولید ناهنجار است. هدف افزایش معقول جمعیت که نسل ها را بازسازی کند یک ضروت است و عدم توجه باین جنبه جامعه انسانی وبقای آنرا دستخوش بحران خواهد کرد، ولی از یاد نبایدبرد که سیاست درست به هدف صرف تغییر کمی محدود نمیشود. مدیریت جمعیت یک امر بسیار پیچیده بوده ونیازمند توجه واقعی وبنیادی به کیفیت زندگی انسانی میباشد. درعرصه مدیریت جمعیت پیوسته معیارهای توسعه سالم وهمه جانبه را باید در نظر داشت. هنگامی که از اکولوژی و توسعه پایدار گفتگو میشود ما به رابطه میان اجتماع، اقتصاد، طبیعت، آموزش، سلامتی وبهداشت ودیگر جنبه های زندگی باید توجه داشته باشیم. افزایش جمعیت درجهان ویادر یک کشور، با سیاست بسیار گسترده و همه جانبه ودورنگر باید بررسی گردد. مدیریت جمعیت بطور مستقیم با درک ما از اقصاد وسیاست، زیستبوم شناسی ومشی فرهنگی،  مدل اجتماعی و صنعتی رابطه برقرار میکند. اکولوژی به کیفیت زندگی توجه دارد و معیار اساسی اش، نه رشد کمی اقتصاد وجمعیت، بلکه توسعه انسانی است وپیوسته شکوفائی شهروند را مورد توجه قرار میدهد.
افزایش فزاينده جمعيت دارای پيامدهای اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، سياسی و زيست محيطی گوناگونی است. برای نمونه مدیریت اقتصادی و اجتماعی ازهم جداناپذیر است، همراه با رشد جمعیت باید به سرمايه‌های كشورو قدرت وبافت تکنولوژی و تکنیک در حال حاضر و آینده توجه داشت، باید به سیستم آموزشی و آموزش حرفه ای ورابطه آنهابا اشتغال توجه نمود. باید به رشته های جدید اقتصادی وشغلی و توسعه بازرگانی ومتناسب با شرایط جهانی توجه کرد، باید امکانات زیست محیطی وآب آشامیدنی وفضای سبز و کیفیت هوا  ومسکن سازی وشهرسازی ووسائل نقلیه جمعی را مورد بررسی قرارداد. میزان جنگل ها وامکانات گردشگری وتولید کشاورزی باید مورد تحلیل قرارگیرید. تحول خانواده ها، تغییر فرهنگی افراد، روحیات نسل جدید، امکانات برای آسایش سالمندان و برای پرورش ورشد کودکان وغیره را باید مورد تحلیل قرارداد. بيكاری و فقر، ناهنجاری‌های بسياری چون نااميدی، سرخوردگی، افسردگی، خودکشی، اعتياد، قاچاق مواد مخدر، سرقت و ناامنی، تبهکاریها و بزهكاری‌های اجتماعی راباید مورد بررسی موشکافانه قرارداد. بالاخره رشد جمعیت از رفاه عمومی و فضای سیاسی کشوری و تمایلات آزادی طلبانه و ابتکارات هنری وفرهنگی نمی تواند جدا گردد. در جهان کنونی در بخش گسترده ای از کشورها همه شرایط مناسب برای مدیریت خوب وجود ندارد و بخش قابل توجهی از 7 میلیارد انسان در مناسبات دشوار وجانکاه بسرمیبرد.
از نظر جمعیت شناسی مردم ایران در یک دوره انتقالی و تحول بیسابقه قرار گرفته اند. رشد جمعیت از آهنگ بالا خارج شده ووارد دوران رشد محدود گردیده است. این رشد جمعیت وویژگی های آن جدااز مجموعه تغییرات سی ساله اخیرنبوده وشرایط داخلی و بین المللی کنونی نیزروی شکل گیری آن تاثیر مستقیم دارد. مدیریت جمعیت ایران بشدت بحران زا میباشد واین امر باید تغییر اساسی پیدا کند.
ویژگی رشد جمعیت ایران و معضلات آن
رشد جمعیت و توسعه فرهنگی و عدالت اجتماعی در جامعه یک سیاست پایه ای جهت اداره کشور است. جمعیت منبع اصلی در شکوفائی جامعه بشمار میاید. در ایران نظام حاکم باامر رشد جمعیت برخورد ایدئولوژیک ابزاری داشته واز نظر اوافزایش جمعیت در خدمت تبدیل شهروند به برده ایدئولوژیک در خدمت سیاست ومنافع حاکمان میباشد. رژیم به سربازان امام زمان احتیاج دارد، بافرادی که بدوراز هر هوشمندی وخلاقیت، همچون آدمک های کوک شده برای قشر حاکم تلاش میکنند و ادامه زندگی اش را تامین میکنند، بعلاوه نظام موجودازنظر اقتصادی به نیروی کار نیازمند است و وتحقق پروژه هایش را به حضور یک جمعیت متراکم موکول میکند. جاه طلبی های شخصی وگروهی و رقابت جوئی های داخلی ومنطقه ای و تمایل مذهبی شیعه گری در برابرمذهب سنی گری نیز عامل دیگری در این زیاده خواهی بشمار میاید، مسئولان جمهوری اسلامی میخواهند به کشور های همسایه بگویند که بریک کشور شیعه پرجمعیت حکومت میکنند. بالاخره ازیاد نباید برد که فقدان دانش  ودرک درست وهمه جانبه در نزد رهبران و مدیران این نظام، امکان تنظیم یک برنامه جمعیت شناسانه و جامعه شناسانه راازآنان سلب میکند. ذهن ناتوان مسئولان فقط افزایش کمی را میبیند و تمام نارسائی های اجتماعی در کشور ونبودن شرایط برای رفاه مرد م را میپوشاند.
در ایران ميانگين رشد جمعيت طبق سرشماريهای دوران پیش از انقلاب 2.04  درصد بوده است. براثر انقلاب ودرپی آن جنگ هشت ساله و با به فراموشی سپرده شدن سياست های کنترل جمعیت در دوران پهلوی، بیشترين رشد در دهه 1355-1365 تجربه شد که با آمار مهاجرين افغانی وعراقی به 3.9 درصد بالغ میگرديد. عوامل این رشد سریع نتیجه ایدئولوژی وفضای پس از انقلاب و تشویق خانواده ها در دوران جنگ برای افزایش فرزندان جدید بود. پيامدهای دشوار رشد جمعيت درایران كه ابتدا در افزايش نيازهای مصرفی و آموزشی ونیز بیکاری جلوه‌گر شده بود، دولت و ایدئولوگ های رسمی خط آقای خمینی رابه تغییر سیاست تشویقی آنزمان سوق داد. برهمين اساس دولت در اسفند 1368 پس از اعلام موافقت رهبری جمهوری اسلامی سياست كنترل جمعیت را در دستور كار قرار داد و با تشكيل "شورای مواليد" سیاست تازه را پی گرفت. بعلاوه دشواریهای اقتصادی خانواده ها، گرفتاری کاریابی جوانان، عقب افتادن سن ازدواج، تغییرات روحی وفکری افراد در جامعه، برگزاری کلاس های آموزشی وامکانات درمانگاهی همگانی جهت جلوگیری از بارداری ونیز پیشرفت شیوه های علمی وداروئی باعث شد كه طبق آمار ملی از جمعیت ایران وبر اساس سرشماری 1385 ميانگين رشد جمعيت در دهه 75 به 1.96 درصد تقلیل يابد ودر دهه 85 بازهم کاهش یافته، به میزان 1.62 درصد برسد. بالاخره در آمار 1390 درصد رشد جمعیت به 1.29 افت میکند.
جمعیت ایران بر طبق آمار دولتی 1391
33.7 میلیون
1355
70 میلیون
1385
75 میلیون
1390

نرخ رشد جمعیت ایران
2.04%
دوران پهلوی
3.9%
1365
1.96%
1375
1.62 %
1385
1.29 %
1390

 این کاهش بیانگر آنست که در کنار اقدامات دولتی واداری، جامعه با تحولات اجتماعی و روانشناسانه خود ونیز رشد فرهنگی زنان و تمایل آنها به ایفای نقش فعال، راه جدیدی  بسوی الگوی خانوادگی کم جمعیت وکم شدن میزان تولد در پیش گرفت. در تمام کشورهائی که میزان سواد بالا رفته، روند شهری ژرف شده، اقشار متوسط توسعه یافته و زنان حضور فعال درعرصه های گوناگون بازی میکنند، ما شاهد این پدیده میباشیم.
ابعاد خانوار بر اساس آماردولتی  1391
5.2
1355
4.3
1385
3.5
1390

باروری در ايران پايين آمده و ميانگين تعداد فرزندان کم شده و اين کاهش برای همه خانواده ها وسراسری است. اين روند درگذشته به اين شکل بود که يک خانواده کم سواد 8 بچه و خانواده باسواد 3 يا 4 فرزند داشت. ولی الان تعداد فرزندان برای همه خانواده ها پايين آمده است. در بسیار از کشورها مانند ترکیه نیز تمایل عمومی بسوی کاهش است. جامعه ایران ویژه گی های موجود در سایر جوامع را تجربه کرده و فرهنگ شهرنشینی  وسواد آموزی، نقش زنان در روند اجتماعی واقتصادی ، مشکلات اقتصادی و اجتماعی مانند بیکاری ویا امکانات بهداشتی موجود در روستاها آهنگ رشد جمعیت را کندتر نموده اند. این روند کاهشی نرخ جمعیت باید مورد تحلیل عمیق قرارگیرد، زیرا بنابرپیش بینی سازمان ملل نرخ رشد جمعیت ایران تا سال 1420 شمسی به حدود صفردرصد خواهد رسید واین امر خطرناک است. بعلاوه در دهه 70 شمسی جمعیت زیر 15 سال بیش از 40 درصد جمعیت کشور را تشکیل میداد حال آنکه پیش بینی میشود که همین گروه سنی از 23.5 کنونی در 1395 به 20 درصد کاهش خواهد یافت. این دو نمودار یعنی کاهش بارآوری وافزایش وزنه گروه های مسن تر جز سالمندی جمعیت و بحران و دشواری ناشی از آن نتیجه دیگری نخواهد داشست. یکی از نکات مهمی را که در باره جمعیت ایران میتوان مطرح کرد آخرین تحولات سنی میباشد. ما گرایش سالخوردگی را در نمودار هرم جمعیت میتوانیم دریابیم. ولی آیا خطرمهمی ساختار جمعیت را تهدید میکند؟ اگر نرخ رشد بازهم پائین آید، جایگزینی نسل ها میسر نباشد، گروه سنی جوان ضعیفتر و گروه سنی بالا قوی تر شود بحران بروز میکند.


ایران: ترکیب سنی جمعیت در سال 1390
23.5
گروه سنی کمتر از 15 سال
32.3
گروه سنی 15 تا 29 سال
36.7
گروه سنی 30 تا 59 سال
7.5
گروه سنی بالای 60 سال
خبر انلاین ۱۳۹۰/۴/۲۰
با توجه به بحث پیش  تمایل رشد جمعیت ایران تاحدودی کنترل شده ومیزان 1.61 نرخ رشد دردوره پیش، تغییر مهمی بود وتی هنوز نرخی خیلی نگران کننده نبود. حال با ارقام سال 90 مرکز آمار نرخ رشد به 1.29 تقلیل یافته و بعلاوه در جامعه ما گروه سنی 40 تا 60 سال بیش از 40 درصد ساخت جمعیتی را تشکیل میدهد که در مقایسه با شرایط جهانی وارزیابی ازنیروی کار، گرایشی بسوی سالخوردگی جمعیت میباشد. درسطح بین المللی در ارزیابی میانگین جمعیت جهانی، 66 درصد جمعیت در گروه های سنی زیر 40 سال میباشند حال آنکه ایران از این وضعیت خارج میشود. گرایش بسوی سالخوردگی بمعنای بحران نیست ولی نیازمند دقت برای سیاست هماهنگی وپیشگیرانه است. از این نظرباید تحول بعدی جمعیت ایران را با دقت و تحلیل همه جانبه موردبررسی قرارداد. در جهان در سال 2010 جمعیت سالمند که در گروه سنی بالاتر از 65 سال میباشد میزان 8 درصد جمعیت را تشکیل میداد، درصد همین گروه سنی برای کشورهای در حال توسعه به 6 و برای جوامع صنعتی به 16 درصد ارتقا پیدامیکند. این گروه سنی در ایران در آمار دوره قبل نزدیک به 6 درصد ودر آمار اخیر 7.5 درصد جمعیت کل میباشد وباتوجه به وزنه گروه سنی 40 تا 60 ساله در ایران گروه سنی بالاتر از 65 سال میتواند سریع رشد کند.
به هرم سنی توجه کنیم. این هرم سنی سال 1385 است ونشان دهنده کاهش یافتن نسل های نوزادان و جوانان است. تابلوی دوم به جنبه ساختار جمعیتی ورابطه آن با بازار کار پرداخته است و نشان میدهد که با نزدیک شدن به مشخصات گروه های سنی جوانتر ، جمعیت به سوی بیکاری بیشتر تمایل پیدا کرده است. میزان بیکاری جوانان حدود 24 درصد تخمین زده میشود. در نمودار نخست جمعیت جوان در گروه سنی محدودتر میشود، ولی در نمودار دوم بازارکار بدلیل بحران وعدم بکارگیری ظرفیت های اقتصادی و ناتوان شدن تولید داخلی در برابر هجوم فزاینده واردات، قدرت جذب ندارد. حال مسن تر شدن جمعیت این عدم خوانائی بازار و منابع انسانی را افزایش میدهد، یعنی جمعیت بطور دینامیک قادر به تامین نیروی جوان و متناسب نیست وبحران هم نیروهای انسانی را هدر میدهد. درنمودارشماره 2 روند بیکاری نشان میدهد که نه تنها نرخ بیکاری در سال 1385 نسبت به 1375 افزایش یافته بلکه بعلاوه بخش جوان هرم سنی تا 34 ساله ها از بیکاری گسترده ای رنج میبرد. حال باتوجه بافزایش درصد تحصیل کنندگان در ایران، درصد بیکاران تحصیل کرده بسیار زیاد میباشد و جوانان ودخترانی که امروز درس میخوانند، فردا با قدرت بیشتری خواهان موقعیت شغلی مناسب خواهند شد:
2- نرخ بیکاری در گروه های سنی جمعیت ایران
 1- هرم سنی جمعیت کل ایران به هزار نفر در سال 1385

یکی از نمودارهای مهم در ارزیابی جمعیت شناسانه هرم سنی میباشد که ساختار عمومی سنی یک جمعیت را نشان میدهد. هرم سنی جمعیت میزان ووزنه هریک از گروهای سنی را بنمایش میگذارد، نوزادان در پائین هرم و افراد پیر در بالای هرم قراردارند. در تابلوی شماره 1 هرم سنی بالا، گروههای سنی زیر پانزده سال تمایل به محدود شدن دارند ومیزان نوزادان کاهش میابد، حال آنکه گروه های سنی بالاتر از پانزده سال تا سی وچهارسال، گروه های پرشماری بشمار میایند. اگر این گرایش ساختاری بهمین ترتیب حفظ میشد خیلی نگران کننده نبود، ولی چنانچه تناسب بشدت بهم بخورد و بازتولید جمعیتی صورت نگیرد، بطور نسبی گروه های مسن تر وزنه بیشتر یافته وسالخوردگی تشدید شده و وضع مشکل و سپس بحرانی خواهد شد. دردوران انتقالی، ساخت جمعیتی را با تعادل و با توجه به نیازهای جامعه باید تنظیم نمود. آخرین نرخ رشد جمعیت یعنی 1.29 درصد تمایل به بحران ساختاری دارد. با نگاه کارشناسانه وبدور از جنجال حکومتی و اهداف سیاسی مذهبی آن، باید اذعان داشت که رشد کمی  جمعیت ایران دارای مسئله است و با این آهنگ ناتوان از بازسازی ساختاری خواهد بود. 

در حال حاضرساختار جمعیت ایران نه خیلی جوان است ونه مانند جمعیت ژاپن، سالخورده است. باید دقت نمود تا ساخت جمعیتی بسوی سالخوردگی شتاب نگیرد. ساختار 25 سال دیگر را از هم اکنون باید پیش بینی کرده و زیر نظر داشت. بنابرپیش بینی سازمان ملل جمعیت ایران به صورت زیررشد خواهد داشت:
http://4.bp.blogspot.com/_3yAHIDNo_bY/S0Wso9nxYAI/AAAAAAAAAMU/o7MtDu4uo9I/s400/Clip_2.jpg
بنابه این پیش بینی جمعیت ایران در سال 1429 یعنی حدود سی سال دیگربازهم افزایش یافته از 75 میلیون به 97 میلیون خواهد رسید. ایرانیان افزایش میابند وتا 40 سال دیگر طبق این پیش بینی نزدیک 100 میلیون نفر خواهند بود. حال آنکه در تابلوی "درصد رشد جمعیت" ماشاهد افت آهنگ رشد میباشیم. نرخ یا آهنگ رشد باید اجازه دهد تابطور متعادل جمعیت باز تولید شود و قشر های جانشین خود را بیافریند. دراروپا برخی متخصصین این نرخ را بین 1.5 تا 2 درصد ارزیابی میکنند. در شرایط کنونی نرخ رشد جمعیت ایران نه صفر است ونه منفی. این نرخ کاهش یافته واز میزان لازم باز تولید درست پائین تر افتاده است. حال پرسش در اینجاست که آهنگ ساخت جمعیتی ایران که باشتاب به سالخوردگی  میگراید، چگونه تند ویا کند خواهد شد؟ چگونه باید روی روند روبه بحران یعنی دورنمای رشد صفردرصد ویا منفی تاثیر گذاشت؟
http://4.bp.blogspot.com/_3yAHIDNo_bY/S0WhR-Ap8yI/AAAAAAAAAL8/2HQYxg01p8g/s320/Clip_3.jpg

دریک تحلیل آماری پیشین، نشریه "یورو مونیتور" جمعيت ايران رابه سرعت در حال افزايش سن ساختاری ارزیابی نمود، به طوری كه ميانگين سن جمعيت ايران كه در سال 2010 برابر با 7/26 سال بود در سال 2030 به 5/37 سال خواهد رسيد و اين در حالی است كه ميانگين سنی ايرانيان تا سال 1997 كمتر از 20 سال بود. این نشریه میگوید اگر چه بيشترين ميزان افزايش جمعيت ايران مربوط به سنين 40 تا 50 سال است اما جمعيت بالای 65 سال ايران نيز افزايش چشمگيری خواهد داشت به طوری كه انتظار می‌رود اين جمعيت در فاصله سال‌های 2010 تا 2030 حدود 125 درصد رشد داشته باشد. حال آنكه پيش‌بينی شده است شمار ايرانيان بالای 80 سال تا سال 2030 رشدی 1/59 درصدی داشته باشد، با اين حال جمعيت بالای 80 سال ايران همچنان بسيار كم خواهند بود و انتظار می‌رود تا سال 2030 اين جمعيت تنها 364 هزار و 21 نفر افزايش داشته باشد. يورومانيتور معتقد است شاخص اميد به زندگی در ايران تا سال 2030 هرچند همچنان كمتر از 80 سال خواهد بود، اما پنج سال بيش از حال حاضر افزايش خواهد داشت. اگر يك ايرانی در سال 2010 به دنيا آمده باشد انتظار می‌رود كه به طور ميانگين 9/71 سال زندگی كند اما اگر فردی در سال 2030 در ايران به دنيا بيايد می توان انتظار داشت كه وی 1/76 سال عمر كند. طبق اين بررسی اگرچه روند پير شدن جمعيت ايران آهنگ سريعی به خود گرفته است اما جمعيت ايران باسرعت سالخورده نمیشود و تعداد ايرانيان زير 14 سال در سال 2030 دو برابر جمعيت بالای 65 سال خواهد بود. اين در حالی است كه در سال 1988 درمقابل هر ايرانی بالای 65 سال 14 ايرانی زير 14 سال وجود داشت.( روزنامه "اعتماد" 29 تير 1391)
برداشت نشریه "یورو مونیتور" برپایه نرخ باروری 1.6 بود، حال با آمار تازه تر این نرخ در سال 1391به 1.29 تقلیل یافته و  کاهش ذکرشده سرعت گرفته است. طبق نظر سازمان ملل كاهش ميزان باروری كل در كشور ايران در سال 1420 به صفر رسيده و در اين سال با پديده انقراض نسلی و سالخوردگی سنگین جمعيت مواجه میشويم، به گونه‌ای كه در صورت ادامه روند فعلی آهنگ رشد جمعيت افراد مسن در سال 1420 بجای 7 درصد در سال 1391 ، میزان 24 درصد خواهد بود. از نظر جمعیت شناسی از این امرباید اجتناب کرد وبا درایت راه های مناسب را در نظر گرفت. همیشه یک کشور به نیروهای انسانی شاداب و با توان لازم نیاز خواهد داشت. در نگاره زیر مقایسه سه الگو در 1950 ، 2000 ، 2050 نشان میدهد که جمعیت ایران استوانه ای شده ودر راس آن جمعیت مسن نسبت به پیش افزایش بسیار یافته است. الگوی "برج" درساختارجمعیت در 2050 حکایت از بحران دارد وپایه آن از توانائی لازم افتاده است.

مقایسه با کشورهای دیگر
الگوی ساختاری جمعیت این امکان را فراهم میسازد تا با یک دید عمومی  ویژه گی های اساسی را تحلیل نمود و دورنمای تحول جمعیت را متناسب با نیازهای اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، در میانمدت و دراز مدت تنظیم نمود. در سال 1945 جمعیت شناس انگلیسی فرانک نوتستن رشد جمعیت را بشکل زیر ترسیم نمود و متناسب با هرمرحله از رشدجمعیت، توسعه کشورها را گروهبندی کرد. از دیگاه اوبر پایه دوشاخص یعنی نرخ آهنگ بارداری و نرخ آهنگ مرگ ومیر، مامیتوانیم روند تحول جمعیت را در چهار مرحله پیش بینی کنیم وبنابراین در تحلیل باید ببینیم یک کشور در کدام یک از این مراحل انتقالی قراردارد. مرحله یکم میزان بارداری و مرگ ومیر بالا وهم وزن هستند ونرخ رشد خنثا میباشد، در مرحله دوم باعتبار بهبود بهداشت و توسعه اقتصادی، مرگ ومیرنوزادان بمیزان چشمگیری تقلیل یافته وآهنگ بارداری بالاست، در مرحله سوم با رفاه اقتصادی نسبی و آموزش، آهنگ بارداری پس از یک دوران آغاز به افت میکند و میزان مرگ ومیر پائین است و بالاخره در مرحله چهارم هردو شاخص با نرخ پائین بوده و نوعی ثبات را همراه دارد. برپایه روش تئوریک فرانک نوتستن این مدل هم درباره دوران تاریخی 1850 تا 2000 میلادی در اروپا صادق است و هم در رابطه با رشد جمعیت هرکشور قابل تعمیم میباشد.
Transition démographique

نگاره زیر الگوهای تئوریک سنی مانند "فرفره" ویا "گلابی" میباشند. هریک برای جمعیت شناسی بسادگی مشخصات ساختاری را نشان میدهد. تحلیل از جمعیت در شرایط حاضر بما اجازه میدهد تا وضع کنونی را بشناسیم و سپس شکل مورد نظر در آینده را متناسب با نیازها ترسیم کنیم، بمعنای دیگر پروژه های لازم در زمینه اقتصادی، اجتماعی، آموزشی و زیست محیطی را تهیه ببینیم. دریافت شرایط فعلی، دورنمای جامعه را مشخص نموده و برنامه ریزی وطرح های لازم را معنا میبخشد وبدین ترتیب تصمیم گیرندگان ومسئولان میتوانند روشنتر عمل کنند.
ساختار"گلابی"، هرم سنی جمعیت با ساختار جوان،  حضور گسترده نوزادان در پایه مثلت جمعیت
ساختار "فرفره"، هرم سنی جمعیت با ویژه گی جمعیت نوزاد کاهش یافته، تمایل جمعیت مسن افزاینده دربالا و گروهبندی های میانسال پراهمیت در بخش میانی

با توجه به تئوری "فرانک نوتستن" باید توجه داشت که جمعیت ایران گرایش به سالخوردگی پیدا کرده، ولی هنوز پیر نشده است. این جمعیت در مرحله انتقالی سوم و چهارم قراردارد وتا سال 2050 بسمت الگوی استوانه ای حرکت میکند. حال ببینیم وضعیت کشورهای دیگر چیست؟ مقایسه وضعیت جمعیت ایران با کشورهای دیگر زاویه جالبی برای درک بهتر معضل و جایگاه ایران است. درنگاره زیرکه مربوط به کشورهای مسلمان است، درمیان رده بندی کشورهای مسلمان، فقیرترین کشورها مانند نیجر و سومالی و مالی  با بالاترین نرخ رشدجمعیت میباشند. فقر باجبار مانع رشد آهنگ نمی باشد. بیسوادی، نبود آموزش درمانی، نبود امکانات جلوگیری از بارداری، نیاز به بازوی کار آور در باور مردم، محیط بسته باروحیات آسمانگرا و نبود سیاست دولتی و مدنی برای کنترل زایش از جمله عواملی هستند که آهنگ رشد جمعیت را در این کشورها بالا می برد. همسایگان ایران، ترکیه با 2 درصد، عربستان با 2.6 درصد ونرخ رشد سایرهمسایگان بین 2 تا 4 درصد است. برای حکومت ایران در رقابت طلبی اش، قابل قبول نیست که با آهنگ رشد پائین باشد، ولی بهرحال در این جدول کشورهای مسلمان نرخ رشد ایران جزو پائین ترین آهنگ رشد جمعیت بشمار میاید. از جمله دلایل مسلم این وضع نرخ بالای شهر نشینی و تحولات در ذهنیت ایرانی است. جمعیت شهری در ضمن بمعنای روحیات و شیوه زندگی و اولویت های جدید است. در این زمینه وضع ایران نزدیک به شرایط ترکیه است ولی با این حال شهری گری در ایران کمی گسترده تر است. ایران با جمعیت شهری 73 درصد است ولی ترکیده بمیزان 71 درصد است.
در ترکیه بافت شهری بخصوس در غرب کشور و جنوب  توسعه یافته است و میزان دانشجویان در دانشگاههای ترکیه به 3 میلیون نفر میرسد، حال میزان دانشجویان در دانشگاه های ایران بیش از پنج میلیون میباشد؛ باین لحاظ بافت شهری و فرهنگی در ایران کمی انبوه تر و در کنار مشکلات اقتصادی، نرخ رشد جمعیت را به کاهش بیشتر جهت داده است. همانگونه که در نگاره کشورهای مسلمان  میتوان مشاهده کرد در همه کشورها میزان باروری 2005 درسال 2011 با کاهش توام است، ولی نرخ رشد در همه این کشورها، بجز آلبانی، نسبت به نرخ رشد ایران بالاتر است.
در جدول زیر که مربوط به برخی کشورهای با اقتصاد نیرومند میباشد، بجز ژاپن سایر کشورها از آهنگ رشد بالاتری نسبت به ایران برخوردارند. کشورهای اروپائی بطور عمده با سیاست های حمایتی  ونیز مهاجر پذیری تلاش کرده اند تا نرخ رشد جمعیت خیلی سقوط نکند و با داشتن نیروهای انسانی لازم نیازهای اقتصادی و اجتماعی و تکنولوژیکی وعلمی پاسخ گفته شود.
میزان رشد نرخ باروری درسال 2011
1.41
آلمان
2.7
هند
2.1
فرانسه
1.72
چین
1.47
سوئیس
1.61
روسیه
2.06
آمریکا
1.26
ژاپن

مورد خاص فرانسه قابل توجه است زیرا با تحولات اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی سالهای 70 میلادی و آزادی بیشتر زنان در مناسبات فرهنگی در جامعه و افزایش نقش آنان در چرخه اقتصادی و مسئولیت ها، بمرور تعداد فرزندان کاسته شد. جنبش مه 68 فرانسه سرآغاز این چرخش مهم بود و سپس با اقتصاد مدرن و رشد اشتغال زنان در بازار کار خانواده های پرجمعیت تضعیف شده و آهنگ رشد جمعیت تقلیل نمود. دولت فرانسه از دو راه، یکی با کمک به خانواده برای افزایش زایش و دیگری با تسهیل نمودن ورود کارکنان مهاجر عرب وآفریقای سیاه و چینی و غیره با این کاهش جمعیت به مقابله پرداخت. میزان نرخ رشد جمعیت فرانسه با 2.1 درصد بالاترین آهنگ رشد در اروپا است.

الگوی عمومی تئوریک رشد ساختاری که نسل ها رابا آهنگ طبیعی جانشینی جمعیت جبران میکند و گروه سنی نوزادان وجوانان پراهمیت میباشد
هرم جمعیتی فرانسه دارای جمعیت میانی بالا ونیز جمعیت سالخورده با آهنگ رشد قوی بلحاظ افزایش امید به زندگی. دولت فرانسه با سیاست حمایتی از سقوط آهنگ رشد جلوگیری نمود

ژاپن با یک بحران ساختاری مواجه است، زیرا از یکسو نرخ رشد جمعیت کم شده واز سوی دیگر درصد جمعیت سالخورده نزدیک 25 درصد میباشد. با توجه به دورنمای اجتماعی ژاپن، هرم سنی متحول شده، جمعیت این کشوردر سال 2050 بشکل "بستنی قیفی" در خواهد آمد. درراس این هرم، جمعیت بالای 60 سال وزنه زیادی خواهد داشت، امری که بازار کارو آینده کشوررا با دشواری های سنگینی مواجه خواهد ساخت.
نگاره بعدی تحول را در سه گروه سنی جمعیت ژاپن بین سالهای 1920 تا 2050  نشان میدهد. در واقع کاهش جمعیت جوان با گسترش جامعه مدرن و تکنولوژیکی  ژاپن در سالهای 60 میلادی آغاز شده واز سالهای 80 شتاب پیدا میکند. جمعیت نوزاد وجوان بین سالهای 1950 تا 2000 بیش از نیمی از وزنه خودرا از دست میدهد ودر سال 2050 این جمعیت کم تر از 10 درصد خواهد بود، حال آنکه جمعیت سالمند به 40 درصد خواهد رسید. در این شرایط مابا بحران عمیق ساختار مواجه هستیم. مسئولان ژاپنی دیر بفکر تصحیح حرکت جمعیتی افتادند و امروز این معضل در عرصه اجتماعی بسیار حاد است.

پس از این بخش از توضیح الگوهای جمعیتی و تحلیل از ساختارهای کشورهای مختلف، باید مطرح کرد که مسئله مرکزی، تشخیص بحران ساختاری جمعیت و عوامل بوجودآورنده آن میباشد. تحلیل و کارشناسی این بحران باید با توجه به تحولات اقتصادی و تکنولوژیکی وانسانی و زیست محیطی صورت گیرد تا تشخیص بیرون رفت از بحران دقیقتر گردد. بعلاوه این پرسش اساسی را باید مطرح ساخت که با توجه به دوالگوی زیر شرایط مشخص هر کشور کدام یک از این دو راه را میسر میسازد ویا با کدام اراده سیاسی وکدام امکانات و کدام برنامه ریزی، توانا به عمل خواهیم بود.


2- الگوی رشد جمعیت: نمودار آهنگ نرخ رشد بطرز چشمگیرافزایش یافته است
1- الگوی رشد جمعیت: نمودار آهنگ نرخ رشد در ابتدا پائین و سپس اوج گرفته و در سومین دوره به افت کشیده شده است

حال اگر الگوی ساختار جمعیت ایران الگوی یکم است و نرخ رشد سقوط کرده و به 1.29 درصدرسیده است، عوامل این کاهش کدامند و آیا الگوی دوم برای دورنمای ایران ممکن است؟ در جمعیت ایران کدام گرایش عمیق است و قدرت مانور حکومتی و مسئولان به چه صورتی ترسیم میشود؟ روشن است که این جنبه از بحث پیوند مستقیمی با جنبه کیفی مدیریت جمعیت و زندگی واقعی ایرانیان و شرایط زیست محیطی آنان داشته و خواهد داشت. ایجاد تحولات با توجه به نیازها و امکانات و روحیه جامعه میسر است. تبلیغات ایدئولوژیک به تنهائی به افزایش آهنگ رشد نمی انجامد. باید گرایش های عمیق اجتماعی یعنی گرایش افراد در شیوه زندگی و رفتارهای فرهنگیو دشواری اقتصادی را مورد تحلیل قراردادو با رعایت اهداف کیفی و زیست محیطی برای تعادل ساختاری چاره جوئی نمود.

عوامل تاثیر گذار بر ساختار جمعیتی
نیروهای انسانی وتولد نسل های تازه، با توجه به تحولات اجتماعی و اقتصادی یکی از عوامل اساسی آینده یک کشوراست و بهمین خاطر دو جهت گیری انحرافی پیوسته جمعیت را تهدید میکند. از یکسو بحرانهائی که در ساخت بالنده جمعیت منفی عمل کرده و تعادل آنرا بهم ریخته و پیری زودرس را دامنه میبخشند. بیماریهای واگیر، جنگ، افزایش بیماریهای کشنده ناشی از آلودگی محیط زیست، مهاجرت انبوه افراد، گرفتاری های روحی، تقلیل امکانات پزشکی وبهداشتی و اقدامات پیشگیرانه در زمینه سلامتی، سقوط رفاه وگسترش فقر ازجمله علل بحران کاهش دهنده جمعیتی میباشند. این عوامل با عملکرد منفی ومخرب خود می توانند رشد جمعیت را بسیار کند کرده وحتا متوقف سازند. از سوی دیگر عواملی که رشد جمعیت را بطرز غیر معقول وبی توجه به امکانات اجتماعی و ثروت اقتصادی وشرایط زیستبومی، سرعت بخشند بحران های دیگری مانند انفجار جمعیت میافرینند. تبلیغات مذهبی، جنگی، شووینستی، فاشیستی، خواهان رشد یکجانبه بوده واین سیاست ها نسبت شرایط زیستی درست ووضع رفاهی مردم بی توجه بوده و افزایش جمعیت را همچون وسیله ای برای مقاصد سیاسی و ایدئولوژیک خود میخواهند. هیتلر در کتاب "نبرد من" میگوید سیاست خارجی آلمان متکی بر یک نژاد و 80 میلیون آلمانی است  ودر آینده روی یک ملت پرجمعیت 250 میلیون نفره اتکا خواهد کرد. همچنانکه بتازگی آیت الله خامنه ای جمعیتی بین 150 میلیون تا 200 میلیون آرزو کرده است. افزایش یکجانبه جمعیت، فقر و دشواری ها وجنگ وبحران در جامعه را دامن میزند. بعلاوه میدانیم که فقدان آموزش زنان ونرخ بالای بیسوادی، افزایش چند همسری وفرهنگ سلطه گرمردسالار، بی توجهی بامکانات جلوگیری از بارداری وغیره نیز منجربه افزایش غیر معقول جمعیت میگردد و معضلات اجتماعی را گسترش بیشتر میبخشد.  در مدیریت جمعیت از این دو دیدگاه نادرست باید اجتناب نمود. در زمینه مدیریت جمعیت باید سیاست های انحرافی فوق را مورد تحلیل قرارداد وبطور هوشیارانه هم از بحران سالخوردگی جمعیت و کاهش چشمگیر تولد نسل های جدید جلوگیری نمود وهم از بحران پرجمعیتی مطلق اجتناب ورزید، زیرا در چنین حالتی محدودیت و ظرفیت عوامل توسعه در تناقض با آهنگ تندرشد قرار میگیرند.
عوامل کاهش دهنده آهنگ رشد کدامند؟
عامل جامعه شناختی: عوامل کاهش دهنده نرخ رشد بسیارندو دخالت دولت جهت محدود کردن بارداری در دوره پیش نقش مهم داشته است، ولی بنظر میاید عامل جامعه شناختی نقش قاطع داشته است. کل جمعیت کنونی ایران 75,150,000 میلیون نفر میباشد که از این میان 28 درصد روستائی و 72 درصد شهری میباشند. تحول جامعه ایران از ساختار پیشین به بافت شهری بیان تحول دراقشار اجتماعی، روحیات و شیوه رفتاری و اقتصاد وزندگی است.  با رشد عمومی جامعه و افزایش فرهنگ شهری، رفتارها ومعیارها تغییر کرده و مناسبات متفاوت میگردند. درباره عوامل كاهش سريع ميزان باروری در كشور میتوان از افزايش ميزان باسوادی زنان، توسعه‌ فرهنگ شهری و بین المللی، افزايش سن ازدواج، توسعه ‌اشتغال زنان، گرايش زنان به تحصيلات و آموزش عالی، افزايش تعداد جمعيت با تحصيلات عالی نسبت به هر هزار نفر، تغيير در كاركرد ومدیریت خانواده، فاصله طبقاتی، الگوی زندگی مدرن، هزینه های بالای زندگی، بیکاری و تورم، کمبود و گرانی مسکن، توسعه فرهنگ فردگرائی و فرهنگ گردشگری، تاثیر از مناسبات فرهنگی با کشورهای غربی، جدا شدن از فشار ایدئولوژی مذهبی حاکم در مناسبات خانوادگی، احساس عدم امنیت در جامعه، توجه به معیارهای زیبائی نزد زنان وغیره صحبت نمود.
عامل فرهنگی: براساس آمارامسال 93.2 درصد ایرانی ها باسوادند و زنان 60 درصد ورودهای دانشگاه ها را از آن خود نموده اند. درزمینه تحصیلات 28.6 درصد دانشجویان در رشته های حقوق، بازرگانی و علوم اجتماعی به تحصیلات ادامه میدهند و 28 درصد آنها در رشته مهندسی میباشند وبالاخره 30 درصد جمعیت 15 تا 24 سال از اینترنت استفاده میکنند. این عوامل فرهنگی در رفتاری های شخصی و خانوادگی و نیز اولویت های زندگی افراد بی تاثیر نیستند.
310 هزار نفر
تحصیل کرده دانشگاهی
1355
5 میلیون و 400 هزار نفر
تحصیل کرده دانشگاهی و طلبه دینی
1390
باید افزود که درصد تحصیلات عالی در مردان 18.2 درصد ودر زنان 18.4 درصد میباشد. با توجه به آمار تازه سطح سواد آموزی بطور عموم و میزان آگاهی در اجتماع افزایش یافته و افراد با مدرک دانشگاهی در جامعه به یک نیروی اجتماعی بزرگ تبدیل شده اند و بویژه دختران در موفقت تحصیلی خود از پسران جلو زده اند. این پدیده برخلاف اهداف مذهبی حکومتی، به یک نیروی فشار و منبع تقاضاها وخواستهای اجتماعی جدید تبدیل گشته است. مسئولان حکومتی با اجبارات و محدویت های فراوان تلاش خواهند نمود تا از اثرات این گرایش های جدید بکاهند. ولی بهرحال این پدیده های فرهنگی تمایل جامعه به زایش را کاهش داده زیرا اولویت های دیگری در اذهان ظهور میکنند و علت به عقب افتادن سن ازدواج را هم در همین زمینه باید جستجو کرد. دختران و خانم ها با تمایلات تازه و مشغولیت های نوین امر ازدواج و فرزندداری رابشکل نوین تر اداره میکنند و با عقب راندن فرهنگ مردسالاری و حتا دینی رفتارهای اجتماعی خودرا نو میسازند. تبلیغات حکومتی در پی آنست تا سن ازدواج را بسوی سن جوانتر سوق داده و موجب افزایش فرزند گردد وحتا آنرا عاملی جهت مبارزه با "بی اخلاقی" جامعه و"مناسبات جنسی بی بند وبار" جلوه دهد، ولی طبق همین آمار میبینیم که جوانان بر خلاف خواست حکومت، بطرز دیگری زندگی خودرا اداره میکنند و معیارهای فرهنگی و اجتماعی دیگری بکارمیگیرند. در واقع این گرایش های اجتماعی در جامعه ما همسو با رفتارهای اجتماعی جدید در کشورهای صنعتی ومدرن میباشند. 
1390
1385
نمودار ازدواج طبق آمار سال 1391
%61
%56
زنان همسردار
%60
%54
مردان همسر دار
%23.4
%23.3
سن ازدواج زنان
%26.7
%26.2
سن ازدواج مردان

در زمینه سواد آموزی و تحصیلات شرایط متفاوت شده است. درسال 1355 میزان باسوادی زن ومرد 47.5 بود حال آنکه در آمار 1385 نزدیک به85  درصداست و میزان باسوادی زنان ومردان نزدیک شده است. درسال 1355 فقط 35 درصد زنان باسواد بودند در 1385 این درصد به بیش از 80 درصد میرسد. در آستانه انقلاب، 47 درصد کل جمعیت باسواد بود، در 1385 این نرخ 84.5 درصد رسید و جامعه جهش بیسابقه ای نمود.
آهنگ سواد آموزی زنان بیش از آهنگ سواد آموزی مردان است
طی سی سال باسوادان سه برابر شده اند

حال اگر به آمار جدید سال 1391 دولت توجه کنیم شرایط بازهم متحول شده است. در اوضاع کنونی بنابر آمار  نرخ افراد با سواد به 93 درصد ارتقا پیداکرده است. سواد آموزی زنان یکی از شاخص های مدرن شدن جامعه بوده و زمینه ساز کاهش آهنگ رشد جمعیت میباشد. آمار موجود در این تابلو را با آخرین آمار سال 1391 میباست مورد تحلیل قرارداد. تقسیم جنسیتی در زمینه آموزش سهم مردان را 50.4 و سهم زنان را 49.6 درصد ارزیابی میکند. باتوجه باینکه 60 درصد ورودی های دانشگاها با دختران است، این تحول اجتماعی وآموزشی، خواست زنان برای شرکت فعالتر در چرخ اقتصادی و اجتماعی متحول نموده، فضای فرهنگی خانواده را تغییر داده و الگوی خانواده را بسوی شکل هسته ای سوق داده است. جمعیت ایران باسوادتر شده، زنان به فرهنگ شهری و جهانی نزدیک تر شده ومیزان بارآوری کاهش پیداکرده است.
 البته علیرغم این رشد آماری باید بطور دقیق پدیده "باسوادی" را در جمهوری اسلامی مورد تحلیل قرارداد و سواد آموزی را در سراسر کشور با معیارهای دقیق به بررسی کشاند و تشخیص داد آیا واقعن 93 درصد مردم توانائی خواندن و نوشتن را دارند. با استناد به آماری از آخرين سرشماری كشوری میشود اعلام كرد كه 3.5 ميليون كودك معادل 27 درصد كودكان ايرانی از چرخه تحصيل بازمانده‌اند.(تابناک، 29 خرداد 1391) همه کودکان شناخته شده نیستند و زیر چتر نهاد های آموزشی قرار ندارند. حضور كودكانی كه درست در ساعات مدرسه در گوشه‌ای از خيابان مشغول دستفروشی‌اند يا آنها كه شغل دائمی‌شان گدايی از رهگذران است يا آنهايی كه در كارگاه‌های توليدی و مراكز خدماتی به صورت پنهانی كسب درآمد میكنند، حضوری آنچنان پررنگ است كه محال است به چشم مردم حتا مسئولان آموزش و پرورش نيامده باشد. دهات بیشماری هستند که از امکانات اولیه کلاس و وسائل  تحصیلی وآموزگارمحرومند.
عامل شغلی و اقتصادی: از جمله عوامل دیگری که منجربه کاهش باروری میگردد فعالیت شغلی میباشد. آمارهای رسمی نشان میدهد که در سال 1370 زنان شاغل 8 درصد بودند ودرشرایط کنونی 12 درصد زنان ايران شاغل هستند. حالا اگر زنانی که مشاغل غيررسمی دارند را هم حساب کنيم از 20 تا 22درصد تجاوز نمی کند. هرچند که اشتغال زنان در بخش دولتی به 30 درصد میرسد. بهرحال بدلیل فشار دستگاه ایدئولوژیک اسلامی و سیاسی وآپارتاید جنسی، شرکت زنان در فعالیت شغلی حرفه ای محدود بوده، ولی علیرغم این عوامل بازدارنده، بطور کل حضوراجتماعی زنان نسبت بدوران قبل از انقلاب پررنگتر شده است. متاسفانه بر اساس آمارهای مجمع جهانی اقتصاد، ايران از حيث فعاليت های اقتصادی زنان، در رتبه ۱۱۶ قرار دارد. ولی در مشاغل دولتی و نیز در آموزش وپرورش و بهداشت وزنه آنها بالا رفته است.
نزديك به نيمی از زنان شاغل در ايران ، در بخش خدمات اجتماعی حرفه ای مشغول به كار می باشند.  اما حتی در وزارتخانه هايی كه به طور سنتی كارمند زن استخدام می كنند (مانند وزارت آموزش و پرورش ، بهداشت ، آموزش عالی و كار و امور اجتماعی ) ، زنان كارمند درجه دو محسوب شده  ومانع از پیشرفت بیشتر آنهامی شوند. حضورزنان در بخش خصوصی کمتر از بخش دولتی است. زنان در کارخانه هایی همچون ماشین سازی ،چاپخانه و ساخت قطعات سنگین و صنعتی که به شدت محیط مردانه ای دارند، حضور دارند. بیشتر از آنکه زنان بخواهند وارد این شغل بشوند ، کارفرماها به دلیل پایین آوردن هزینه هایشان و کاهش دستمزد پرداختی ، بیشتر مایل به استخدام زنان هستند. یکی دیگر از حرفه های زنان رانندگی است که نه تنها شامل رانندگی تاکسی و آژانس و سرویس مدارس می شود، بلکه شامل رانندگی اتوبوسهای شرکت واحد و اتوبوسهای برون شهری هم می شود. بنابراین حضور زنان در بازار و تحول فکری آنان، میل به داشتن فرزند را کمتر میکند. در یک تحقیق اخیر ۴۵درصد از زنان شاغل ايرانی به علت عدم امكان مراقبت و رسيدگی به فرزندان مايل به افزايش فرزندان خود نيستند. میزان 76 درصد از مردان با كار همسر خود درخارج از خانه موافقند.(سایت "همکلاسی"). تازه باید توجه داشت که فقط 12درصد زنان شاغل بوده و محدویت های دینی و اداری امکان حضور برجسته را نمیدهد. در ایران فقط 5 میلیون زن شاغل وجوددارند وبطور مسلم زنانی که خواستار نقش فعال دربازار کار هستند بسیارند، زیرا دشواری اقتصادی و بیکاری ونیز تمایل به خودمختاری زنان، ورود به بازار کار را تشویق میکند.
در عرصه اقتصادی مشکلات بیشمارند و تورم و گرانی مسکن وبیکاری مردم و بویژه جوانان را نگران میسازد و تمایل آنان را برای تشکیل خانواده میکاهد.در آمار  میزان نرخ بیکاری 13.5 اعلام شده است. بطور مسلم این نرخ واقعی نیست بمراتب بسیار بالاترست و چه بسا تا 24 درصد نیز برسد. دشواری های مالی و اقتصادی فضای مناسبی را فراهم نمی آورد تا امربارداری آسان شود. شرایط اقتصادی وشغلی ونیز کمبود و گرانی مسکن در نزد دختر و پسر، تمایل به فرزندداری را میتواند محدود کند. یک نمونه دیگر ناهنجاری در ایران رشد ازدواج نوجوانان است. این امر که در فضای غیر مسئولانه دینی سیاسی کنونی تشویق شده و دشواری اقتصادی زمینه ساز آنست در حال حاضر به گسیختگی وافزایش رنج افراد و ناهنجاری بیشتر منجر گشته است. انجمن حمایت از حقوق کودکان در گزارشی از افزایش آمار ازدواج و طلاق در میان کودکان 10 تا 18 سال طی چند سال اخیر در کشور خبر داد و گفت: براساس آمار ثبت احوال در سال 89، 42 هزار ازدواج کودکان 10 تا 14 سال به ثبت رسیده است.  از سال 84 تا 89 حدود 45 درصد ازدواج و طلاق درمیان کودکان افزایش یافته است، آمار سال 89 نشان می دهد که 37 هزار کودک ونوجوان 10 تا 18 سال مطلقه و بیوه درکشور وجود دارد. انجمن حمایت از حقوق کودکان مهمترین دلیل ازدواج کودکان 10 تا 15 سال را فقر اقتصادی عنوان میکند. فقر مادی خانواده ها منجر به ازدواج کودکان می شود و البته فقر فرهنگی وآموزشی نیز در این خصوص بی تاثیر نیست. تعداد ازدواجهای کودکان به دلیل رسم و رسومات سنتی در مناطق روستایی بیشتر از نقاط شهری است اما براساس آمارها با توجه به مهاجرت روستاییان به شهرها آمار ازدواج کودکان در نقاط شهری 55 درصد و در روستاها 45 درصد است. (خبرگزاری مهر 31 مرداد 1391)
در سال ۲۰۱۰ میلادی وضع هر ایرانی بطور عمومی از لحاظ «قدرت خرید» برابر 11490 دلار است و ایران با این سرانه در رتبه 58 جهان قرار میگرفت و شاخص توسعه انسانی ایران در رتبهٔ ۷۰ از بین ۱۶۹ کشوربود. ولی بطور ملموس تربا توجه به ثروتهای بیکران کشور، شرایط اقتصادی و اجتماعی بخش های مهمی از ایرانیان بسیار سخت است.  اگر تعریف خط فقر مطلق عدم تامين حداقل نيازهای تغذيه ای، بهداشتی، آموزشی، مسکن و حمل و نقل يک خانواده است که حداقل غذای مورد نياز يک خانوار ايرانی دو هزار کالری در روز است و اين رقم مبنای محاسبه خط فقر در نظر گرفته شده است اگر درآمد 800 هزار تومان را معیار فقر مطلق قراردهیم بیش از پنج دهک جامعه یعنی 35 میلیون زیر خط فقر مطلق زندگی میکنند.( روزنامه مردم سالاری 19/6/1388 ).   
عوامل برشمرده تاثیر مستقیم روی میزان زایش داشته وباروری را بناگزیر تقلیل میدهند. بنابراین انگیزهای دینی و ایدئولوژیکی رژیم نمی توانند نقش قاطع در برهم زدن گرایش کنونی داشته باشند.
ناهنجاریهای زندگی و بیم ونگرانی  
بطور قاطع با اهداف ایدئولوژیکی و مذهبی حکومت اسلامی جهت ازیاد جمعیت باید مخالفت ورزید. بدور از کارشناسی و درایت لازم جهت زندگی بهتر حکومت افزایش جمعیت را بر پایه اهداف سیاسی وتبلیغاتی میخواهد. جمعیت ایران در شرایط کنونی تمایل به سالخوردگی دارد واین این جنبه را باید تصحیح نمود زیرا مسئله آینده نیروهای انسانی مطرح است. ولی نباید تنها روی افزایش جمعیت پافشاری کرد، پدیده هائی چون دردهای اجتماعی وبیکاری و بیعدالتی میطلبند که تلاش ها بیشتر بسوی کیفیت زندگی هدایت شوند.
پیشرفت شرایط بهداشتی و توجه مردم به سلامی اشان و گسترش شبکه بیمارستانها و درمانگاه ها شاخص امید به زندگی را بهبود بخشیده است. در لحظه تولد در ایران امید به زندگی در آمار پیش برای مردان 71 سال بود که اکنون به ۷۲ سال رسیده و برای زنان 73 سال بود که به 84.5 سال افزایش یافته است.
شاخص امید به زندگی در آمار 1391
73 سال به 84.5 سال افزایش یافته
زنان
71 سال به 72 سال افزایش یافته
مردان
علیرغم این امر، نیازهای جامعه بسیارند و این نیازها بدون پاسخ مانده اند. ناهنجاری های گوناگون اقتصادی و اجتماعی و قضائی و اداری و زیست محیطی، شرایط برای یک زیستن خوب و با آسایش را سلب نموده است. نگرانی نسبت به فردا و نسبت به سلامتی و امنیت در جامعه بسیارند. ذهنیت مردم با مشکلات روزمره مانند بیماری ها و هزینه سنگین بیمارستان ودارو، آلودگی هوا ونگرانی برای نوزادان و افراد مسن، قیمت نان و گوشت و مرغ و پیاز، آینده شغلی فرزندانشان، احتمال جنگ افروزی در منطقه و مراکز اتمی حکومت، فشار ایدئولوژیکی وپلیسی در خیابانها، مراسم عزاداری و گریه واندوه، فساد اداری وغیره بطور مدام درگیر است و آسایش ندارد. مدیرت جمعیت اگر درست باشد به این امور میپردازد و دردمردم را میکاهد.
باوجود بحران اقتصادی ایران و کمبود سرمایه گذاری ومجازات بین المللی وگرانی، آیا این سیستم قادر به ایجاد شغل های جدید خواهد شد و آماده ایجاد ظرفیت شغلی سالانه بیش از یک میلیون را خواهد داشت؟ با توجه به بحران سیاسی ودیپلماتیک و سقوط درآمدنفتی وبا توجه به فساد ودزدی ها، آیا دولت قادر بایجاد این شرایط خواهد بود؟ شغل های سنتی که از اهمیت خارج شده کدامند و حرفه ها وآموزش حرفه ای تازه ومبتنی بر نیازجامعه کدامند؟ آیاایجاد شغل در بخش دولتی ویا در بخش خصوصی تعقیب خواهد شد و  یا اینکه برعکس ناتوان از درآمد زائی، نظام موجود فقر را توسعه بیشتر خواهد داد وبناگزیر بحران جمعیتی را عمیقتر خواهد ساخت؟ این پرسش ها از مسائل مهم جمعیت شناسی اند.
برپایه طبقه‌بندی بین‌المللی فعالیت‌های اقتصادی جمعیت فعال هر کشور در سه بخش عمده کشاورزی، صنعت و خدمات قرار می‌گیرد. کشاورزی شامل فعالیت‌های زراعت، باغداری ، دامپروری، شکار، جنگلداری و ماهیگیری وغیره می‌شود. صنعت در برگیرنده فعالیت‌هایی مانند استخراج معدن، صنعت، ساختمان، راه سازی، سدسازی، هواپیما سازی، موشک سازی، تامین آب، برق و گاز است. خدمات شامل عمده‌فروشی و خرده‌فروشی، تعمیر وسایل نقلیه موتوری، موتورسیکلت و کالاهای شخصی و خانگی، هتل و رستوران، حمل‌ونقل، انبارداری، ارتباطات واسطه‌گری‌های مالی، مستغلات، اجاره و فعالیت‌های کسب‌وکار، آموزش بهداشت و مددکاری اجتماعی ودرس آموزی، سازمان‌ها و هیات‌های برون‌مرزی، دفاتر و اداره‌های مرکزی، خانوارهای معمولی دارای خدمتگار، اداره امور عمومی، دفاع و تامین اجتماعی، جنگلبانان وغیره است. امروز با توجه باهمیت معضلات زیست محیطی و زیستبومی باید فعالیت های کارشناسی، بازرسی، اداری و اقتصاد توسعه پایدارنیز در دستور کار قرارگیرد. حال با توجه به نیازهای جامعه کدام بخش ازفعالیت ها از اولویت برخوردار است و بودجه وسرمایه گذاری کوتاه و دراز مدت چگونه باید تنظیم گردد؟ نیاز به نیروهای انسانی و تخصصی و مهارت های تکنولوژی وپژوهشی چگونه تعریف میشود؟ توجه به نمودار های جمعیتی پرسش های بسیار اساسی در پیش روی ما قرار میدهد. دانش جمعیت شناسی باید باین پرسش ها جواب دهد وبا مدد گیری از شناخت جامعه شناختی و اقتصادی و تکنولوژیکی و فرهنگی واکولوژیکی فرضیه ها و پیشنهادهای مقایسه ای ارائه دهد تا باین ترتیب سیاست های آینده مورد تصمیم گیری قرارگیرند.
رشد جمعیت متناسب با امکانات عینی کنونی یک کشورباید سنجیده شودونه با افسونگری وخیالات موهوم. هنگامی که جامعه ای مانند ایران دارای شاخص‌های بسیارمنفی وناهنجاريهای خطرناک و دردناک مانند بیکاری، اعتياد، سرقت‌های مسلحانه، قاچاق مواد مخدر، فحشا، طلاق، خودكشی‌ها، قتل، فقربیکران وغیره میباشد، هنگامی که مناطق بسیار وسیعی از آب آشامیدنی سالم، فاضلاب بهداشتی وشهری، مسکن، کلاس درس برای کودکان و امکانات پزشکی لازم محروم اند و هنگامی که کشورمااز ویرانگری زیست محیطی مانند خشک شدن دریاچه ارومیه وخشک شدن رود ها وتالاب ودریاچه ها رنج میبرد، آلودگی در شهرها و پساب های صنعتی سلامتی میلیونها نفر را تخریب میکند، بله در این شرایط صحبت یکجانبه از افزایش جمعیت یک بیخردی کامل است. مدیریت جمعیتی باید همه جانبه باشد و بطور مسلم به جنبه کیفی و کمی ساختاری در چارچوب یک سیاست زیستبومی درست توجه داشته باشد. البته در ایران ثروتهای طبیعی ومالی لازم وجوددارد تا ناهنجاریها عقب نشینی کنند، ولی چپاول این ثروتها توسط هیات حاکمه و مدیریت ویرانگر کنونی واهداف مذهبی سیاسی حاکمان کشورشرایط بهبود را ناممکن ساخته است.
در روزنامه رسالت 21/04/1390 رئيس فرهنگستان علوم پزشكی میگوید: "دانشگاه‌های علوم پزشكی بيشتربه امرآموزش مشغول هستند وپاسخگوی نيازهای اصلی سلامت جامعه نيستند. سلامت كامل شامل سلامت جسم، روان، اجتماعی ومعنوی است كه درمورد نوع آخربايد گفت28 سال است كه سلامت معنوی ازطرف سازمان ملل اعلام شده ولی متأسفانه دركشورما دراين زمينه كم كاری صورت گرفته است. عدالت درسلامت يعنی اينكه آحاد مردم ازحداكثرسلامت برخوردارباشند نه اينكه دسترسی داشته باشند. عوامل اجتماعی مؤثربرسلامت عواملی است كه ازتولد، رشد، زندگی، كاروحتی كهنسالی فرد تا مرگ فرد تأثيرگذاراست كه دراين زمينه غفلت زيادی صورت می‌گيرد وبا سرعت مورچه‌ای حركت می‌شود."
جامعه ایران نیازهای گسترده ای دارد که در این نظام حکومتی قابل تحقق نیستند. مدیریت جمعیت شناسی در کیفیت زندگی مداخله میکند. نیاز به داشتن شغل مناسب، نیاز به برابری زن ومرد، نیاز به آزادی در زمینه آموزشی و تفریح و گردش و مسافرت و هنری وجنسی وغیره بسیار عظیم است، ولی موانع یک حکومت استبدادی دینی ، در تناقض با پاسخگوئی به نیازها و شکوفائی افراد قراردارد.
یکی از مشخصات مدیریت جمعیت، کیفیت زندگی و سلامتی شهروندان جامعه است. جمعیت 75 میلیونی ایران در زمینه سلامتی در چه وضعی بسر میبرد؟ تعریفی که رئیس فرهنگستان از سلامتی میدهد درست است و سازمان جهانی بهداشت از سی سال پیش سلامتی را یک مفهوم همه جانبه معرفی کرده و آنرا هم جسمی وفیزیکی، هم روانی و معنوی وهم اجتماعی تعریف نموده است. حال براساس این تعریف ایرانیان درچه شرایطی بسر میبرند؟ آیا نظام دانشگاهی و آماده سازی نیروی ماهردر راستای نیازهای اساسی بهداشتی وپزشکی قرار دارد یا نه؟ میزان و علل بیماری های گوناگون چیست؟ مسائل روانی وفشار های عصبی وروحی رایج در جامعه کدامند؟ بحران رفتاری فرد با بحران و مشکلات اجتماعی چگونه قابل توضیح هستند؟ نه تنها این مسائل پیچیده باید مورد بررسی علمی وپژوهشی قرار گیرد، بلکه بویژه از نظر سیاست پیشگیرانه چه باید کرد تا این آسیب ها بوقوع نپیوندد. امکانات درمانی کنونی را باید بررسی کرد و با مقایسه با پیشرفته ترین جوامع، وضع حاضرو نواقص آنرا سنجید و بعلاوه فرای آن، در تمام عرصه ها باید راه های پیشگیری بیماری هاو پاتولوژی های جدید را در نظر گرفت. درنگاه اکولوژیکی وزیستبومی سلامت انسان یک امر بسیار اساسی است و قبل ازصحبت از افزایش جمعیت، باید به این پرسش های اساسی پاسخ گفت.
مدیریت اکولوژیکی جمعیت
بینش سنتی مدیریت جمعیت فاقد دیدگاه زیست محیطی میباشد. امروز آشکار است که جنبه بنیادی دیگر در مدیریت جمعیت توجه به رابطه جمعیت و کیفیت زیست محیطی میباشد. اکولوژی بمعنای زیستبوم بوده و مجموعه پدیده ها جزو یک اکوسیستم هستند. جمعیت جدا ناپذیر از محیط زیست است. زندگی و نفس کشیدن و تولید کردن و سالم زیستن و نوزاد داشتن به کیفیت طبیعت و زیستبوم برمیگردد. بنابراین علم جمعیت شناسی امر زیستبوم را در مرکز توجه خود قرارمیدهد. بعنوان نمونه انسانها باید از طبیعت سالم و هوای پاک و آب غیر آلوده بهره داشته باشند. مدیریت جمعیت بدون توجه به این بنیادها بی معناست. اگر معیار بین المللی برای هر شهروند 10 متر مربع فضا سبز را ضروری میداند، اگربرای یک زندگی سالم جمعیت، کنوانسیون های بین المللی نگهداری و توسعه مناطق مرطوب یعنی رودها و تالاب ها و دریاچه ها را اجباری تلقی میکنند، اگر سازمان جهانی بهداشت وجود آب و هوای غیر آلوده را حق جمعیت کشور میداند، اگر سازمان یونسکو حفاظت از میراث فرهنگی و باستانی و طبیعی را برای ارتقا و آرامش زندگی انسانها مطرح میسازد، حال باید دید آیا مدیریت کیفی زیست محیطی درمورد جمعیت ایران صورت میگیرد یا نه؟ متاسفانه پاسخ منفی است.
در شهر بزرگی مانند تهران با 12 میلیون جمعیت، هر سال تعدادی بزرگراه جدید احداث می شود، خیابان ها عریض تر می شوند، معماری اطراف میدان تخریب میشوند تا بلکه بتواند جوابگوی خودروهای جدید تولید شده باشند. برای تامین الکتریسیته خانه ها و بنگاهها و موسسات، سدهای جدیدی ساخته میگردد و منابع سوختی سهمیه بندی می شوند وعلیرغم آن، مناطقی بزرگی از کشور از خدمات دائمی برخوردار نیستند. شهر ها هر ساله وسیع تر میگردند و خانه سازی و شهرک سازی در حومه شهرها موجب تخریب بیشتر منابع طبیعی می شود ولی مردم از کمبود مسکن رنج میبرند. افزایش نیاز به انرژی نیز موجب مصرف بی حد اندازه برق و آب میشود. دریاچه هاخشک شده، گاوخونی به صورت فصلی و بسیار کمتر از گذشته و تنها زمانی که دریچه های سد باز شود کمی آب می گیرد و دریاچه ارومیه نیز 65 درصد آب خودرا از دست میدهدو این فاجعه زیست محیطی به فاجعه انسانی و اجتماعی منجر میگردد. در آینده نزدیک شهرها و روستاهای اطراف این دریاچه ها با پدیده خشکسالی و پیشروی بیابان مواجه خواهند شد. نیروگاه های سوخت فسیلی نیز برای تامین برق کشور روزانه مقدار زیادی دی اکسید کربن و گاز های سمی وارد جو می کنند. با نابودی تالاب ها و مناطق مرطوب، خیزش بیسابقه ریزگردها کشنده و آلوده و بیماری زا و سرطان زا هوای کشور را پر میکند. مردم در شهرهای انبوه شده  وبا رفتارهای مصرفی هوای کثیف و آلوده را می بلعند و روند خودویرانگری را شتاب میدهند. و سران حکومتی و تکنوکرات ها و مدیران هرچه بیشتر از کیفیت زندگی میکاهند.
از نظراکولوژیکی افزایش جمعیت به تنهائی هدف نیست، بلکه هدف مدیریت سیاسی یک جامعه کیفیت زندگی و توسعه انسانی باید باشد. احمدی نژاد، رئیس دولت اسلامی، با ایدئولوژی امام زمانی خود بارها از ضرورت افزایش جمعیت ایران صحبت کرده است. او در فروردین 1389 میگوید: "داشتن دو فرزند و یک فرزند سیاست غربی است و قدیم با آن وضعیت افراد 7 یا 8 فرزند داشتند. کشور قابلیت داشتن 150 میلیون جمعیت را دارد." بطور مسلم درک او مبتنی بر محاسبات انتخاباتی و ایدئولوژیکی شیعه وفاقد هرگونه کارشناسی درست میباشد. وقتی از جمعیت حرف زده میشود بیدرنگ باید به آموزش نوجوانان و دانشجویان، سلامتی و بهداشت، مسکن و عدم تراکم شهری، اشتغال و تخصص، کیفیت هوا ومیزان فضای سبز، میزان فاضلاب و کیفیت آب آشامیدنی، امنیت غذائی ومحصولات طبیعی، جلوگیری از افزایش آلودگی ناشی از آلاینده های خودروها، سیستم سوخت غیر فسیلی با انرژیهای پاک و دهها جنبه دیگر فکرکرد. ساخت جمعیتی در ایران نیازمند تمایل به سالخوردگی دارد که باید باکارشناسی و کار تخصصی تصیحح گردد تا تعادل ساختاری برقرارشود وامروز نیازفوری اساسی ما نه جمعیت 150 ویا 200میلیونی، بلکه رفاه و تقسیم عادلانه تر ثروت ، آموزش ونظام تربیتی لائیک ومدرن، ارتقای فرهنگی، ایجاد شغل و آموزش های حرفه ای جدید وجامعه ای است که در فساد ودزدی و رشوه خواری وخرافات واستبداد غوطه ور نباشد.
جمعیت ایران 75 میلیون است ولی آیا سلامتی شهروندان ما خوب مدیریت میشود ووضع رفاه عمومی جامعه برای پاسخ به نیازهای بیشمار اینان، سامان یافته ودرست است؟ زندگی این جمعیت نابسامان است و براساس گفته رسانه ها و برخی مسئولان دولتی حداقل حدود 14 ميليون نفر در کشور زير خط فقر مطلق قرار دارند. اين تعداد در واقع شامل دو دهک کم درآمد جامعه است. اما اگر درآمد 800 هزار تومان را معيار خط فقر مطلق قرار دهيد، بيش از پنج دهک جامعه يعنی حدود 35ميليون نفردر ايران زير خط فقر مطلق زندگی می کنند. بر اساس اعلام وزارت رفاه، نزديک سه ميليون نفر نيز زير خط فقر شديد قرار دارند که روزانه کمتر از يک دلار درآمد دارند. به گفته آقای مصری، دولت به افراد شناسايی شده ماهانه کمتر از 25 هزار تومان نمیپردازد. براساس تعاريف سازمان ملل خط فقر شديد افراد با درآمد زير دو دلار را شامل میشود. پيش از اين افراد دارای درآمد روزانه زير يک دلار، زير خط فقر شديد قرار داشتند (سایت مردم سالاری 1388/06/19). ما میدانیم که در ایران فقر وفلاکت بیداد میکند، مردم کلیه خود را میفروشند تا نیازهای مالی خویش را تامین کنند. بیکاری جوانان طبق آمار رسمی منتشر در رسانه ها از 18 درصد تا نزدیک 24 درصد ارزیابی میگردد وبسیاری از جوانان در این نظام آتیه خود را تاریک می بینند، آنها در این نظام از آزادی وآرامش وانتخاب محروم میباشند. میدانیم که زنان باگسترش چندهمسری که با اتکا به آیات قرآن میباشد، مورد فشار وتهمت قرارداشته وتحت ایدئولوژی تبعیضگرای اسلام ورهبران و مسئولان نظام حاکم که همگی دارای عقده های روانی و جنسی بیمارگونه هستند، از حقوق خویش واز آرامش روحی وآزادی شغلی وهنری وفرهنگی محروم میباشند.  میدانیم بحران افسردگی روحی در جامعه گسترده است، دبیر انجمن علمی روانپزشکان ایران میگوید طبق آمار جهانی 22 تا 25 درصد افراد هر جامعه دارای شکلی از اختلالات روانی هستند. بنابر نظر متخصصین، کشور ما هم از این قاعده مستثنی نیست واز یک چهارم افراد جامعه که دارای مشکلات ویا اختلالات روانی هستند کمتر از 10 درصد به پزشک یا مراکز درمانی مراجعه می کنند. دکتر مظاهر با اشاره به اینکه هم اکنون بیش از 1500 روانپزشک در کشور فعالیت می کنند میگوید: برای خدمت رسانی مناسب به تناسب جمعیت کشور باید حداقل 10 هزار روانپزشک دیگر نیز به این تعداد اضافه شود (منبع: واحد مرکزی خبر 9 ابان 1390).
میدانیم که تغذیه در ایران همیشه سالم نیست و استفاده ازمواد شیمیائی و سمی در کشاورزی بسیار است واین امر در سلامتی انسان ها اثرات بدی داشته ودارد. بعنوان نمونه در کشاورزی ایران سموم شیمیائی فراوانی مورد استفاده است، از جمله علفکش های فنوکسی مانند توفوردی که در بروز سرطان بدخیم  اس تی اس نقش دارند و احتمال بروزنزد افرادی که در معرض علفکشهای فنوکسی قرار دارند ۱۰ برابر بیشتر از سایر افراد است. تقریباً ۹۰ درصد کلیه قارچ‌کش های مورد مصرف در کشاورزی در مدلهای حیوانی سرطانزا می‌باشند و استفاده گسترده ، روزافزون ونابجا از آفت‌کش های سمی می تواند با بروز بیماری‌های خطرناکی چون سرطان خون ، سرطانهای دستگاه گوارش و سایر اختلالات فیزیولوژیکی در بدن انسان ارتباط داشته باشند . میدانیم که سازمان جهانی خواروبار و كشاورزی در گزارشی با عنوان«وضعيت جنگل های جهان» به بررسی وضعيت جنگل ها در كشورهای مختلف میپردازد. اين گزارش بر پايه آخرين آمار ارائه شده سال 90، مساحت كل جنگل های ايران رابه سرعت روبه تقلیل ومیزان آنرا 11075  میلیون هكتار اعلام كرده است ودر شرایطی که جنگل های ایران با مدیریت ناهنجار باسرعت کاهش می یابد وقادر نیست خود را بازسازی کند، سالانه پنج هزار هكتار جنگل در ايران تخريب میشود. میدانیم که در شهر 12 میلیونی تهران وسایرشهرها آلودگی هوا و غبار های فراوان سلامتی وبهداشت شهروندان را پیوسته مورد هجوم قرار میدهد. طبق آمار دولتی مراجعین به اورژانس در روزهای آلودگی هوا، درباره بیماران قلبی 16 درصد و بیماریهای ریه و تنفسی 30 درصد افزایش نشان می دهد. دکتر شهریاری رئیس کمیسیون بهداشت و درمان مجلس در گفتگویی اختصاصی با خبرآنلاین گفت در یکسال، آلودگی هوا جان بیش از 4 هزار نفر را در ایران گرفته است.(خبر انلاین ۱۳۸۹/۱۰/۱۱ )
بعلاوه خطرات گسترش یابنده کنونی ریزگردهای بیماری زا، زندگی را بامخاطرات سهمناکی روبرو ساخته است. بیماری هائی چون آسم و تنگی نفس ،  برونشیت و سل، تنگی عروق و ایست قلبی و سرطان ناشی از ریزگردهای آلوده مردم مارا بشدت تهدید میکند. اینگونه مسائل عاجل، اساسی و تعیین کننده است. مدیریت جمعیت نه تنها تعادل ساخت هرم سنی بلکه بویژه کیفیت امروززندگی مردم است. کیفیت مدیریت در بررسی پدیده جمعیتی باید همه جانبه باشد. انسان بدون طبیعت سالم نابود میشود و جمعیت شناسی پیوسته به امر اکوسیستم در مدیریت جمعیت شناسی باید توجه کند.
جمعیت شناسی و وظایف آینده
هدف حکومت ایران در اعلام خواست اش جهت رشد بیسابقه جمعیت، ایدئولوژیک و سیاسی میباشد. حکومت دینی  سرباز امام زمان میخواهد، گوشت دم توپ میخواهد وپاسدار میخواهد سعيدی نماينده آقای خامنه‌ای در سپاه پاسداران میگوید "ظهور امام زمان نياز به ۱۰۰ ميليون پاسدار و بسيجی آماده به خدمت دارد." (فارس 7 مرداد 1391). این حکومت، مقابله جوئی رقابت آمیز با حکومت "وهابی" عربستان را در مد نظر دارد و بالاخره افزایش جمعیت را نشانه اقتدار ویا راه کسب اقتدار و سرکردگی در منطقه میداند.
مسئولان حکومتی این هدف افزایش را در راستای تقویت "شیعه" در برابر "سنی" قرار میدهند. در همین زمینه مدافعان حکومتی چنین میگویند: نرخ رشد جمعيت در برخی مناطق سنی 7 درصد اما در مناطق شيعی بين 1 تا 1.3 درصد است. در برخی روستاهای شيعه و سنی‌نشين وضع فاجعه‌بارتر است...با توجه به اینکه همت اهل سنت بر افزایش جمعیت است و شعارهای مبنی بر کاهش فرزند بر فضای جمعیتی آنها تأثیری نداشته است، می توان چنین برآورد کرد که اگر این روند ادامه یابد براساس پیش بینی صاحب نظران ظرف کمتر از 50 سال آینده، رئیس جمهور ایران نیز از میان اهل سنت خواهد بود، لذا جای این دارد خانواده شیعه این نوع تفکرات خود را اصلاح کنند و در این زمینه به صورت جهادی اقدام نمایند.( 4/5/1391 سایت دانشجو)
این اهداف ناسالم در تناقض آشکار با مدیریت درست جمعیت قرار میگیرد. خواست حکومتی نه برپایه کارشناسی همه جانبه و راه حلهای مناسب، بلکه بر پایه محاسبات غیرعلمی و تبلیغاتی "جهادی" تنظیم شده است. آیت الله ها هرگز قادر نیستند مدیریت علمی و اکولوژیکی جمعیت را در دستور کار قراردهند. ولی روشن است که مسئله جمعیت و مدیریت آن در تمام کشورها مطرح بوده ودر جوامع دمکراتیک و سامانیافته با مدیریت تخصصی مورد ارزیابی قرار میگیرد. بنابراین جدا از تبلیغات حکومتی، از نظر کارشناسی مسئله ساختاری و زندگی  با کیفیت شهروندان در هماهنگی با بعد اکولوژیکی باید مورد بررسی قرار گیرد. با توجه به واقعیت های کنونی اجتماعی و اقتصادی وفرهنگی کشور، حرکت و سیر تحول جمعیت باید ارزیابی شود و دورنمای جامعه ترسیم گردد. این امر، یک امر حیاتی و استراتژیک بشمار میاید. مسائل امروز کدامند و برنامه های فردا چه باید باشند.
باتوجه بانچه بیان شد بطور خلاصه میگویم که جمعیت ایران بسوی سالخوردگی و پیری تمایل دارد، زیرا یکم، نرخ رشد جمعیت به 1.29 کاهش یافته و از میزان لازم جهت جایگزینی وبازتولید نسل های جمعیتی دور میشود. دوم، با توجه به سیر کنونی میزان وزنه جمعیت جوان که در دهه 70 شمسی 40 درصد بود به کمی بیش از 23 درصد رسیده است. سوم، وزنه جمعیت مسن که در گذشته 5.7 درصد بود در آخرین آماربه 7.5 درصد میرسد در چند دهه دیگر به 40 درصد افزایش می یابد. چهارم، نرخ رشد جمعیت ایران در بازه سال‌های ۶۵ تا ۶۸ دارای یک رشد جمعیتی چشمگیر انفجاری با میانگین باروری ۶.‌۱ بود، برای دهه 60 به 3.9 میرسد و سپس افت کرده و امروزبه 1.29 درصد کاهش یافته و تخمین زده میشود تا سال 1420 به صفر برسد.

روند کاهش نرخ باروری طی سه دهه‌ی گذشته - برآورد بر اساس اطلاعات مرکز آمار ایران

اگر جامعه بسوی سالخوردگی پیش میرود انبوه پیر مردان و پیر زنانی که تنها ویا درکنار فرزندانشان هستند، چه نیازهائی دارند؟ پارک ها، آپارتمانها، خانه های سالمندان، خودروهای مناسب برای سالمندان، پزشک سالمندان، خدمتکار خانه، نگهداری سالمند در خانه، پرستارسالمندان، برگزاری تورهای گردشگری ویژه برای سالمندان، روانشناسان سالمندی، فعالیت های اجتماعی و هنری برای سالمندان و تلویزیون و رسانه هابا بخش مهمی از برنامه مخصوص سالمندان از جمله نتایج رشد بخش سالخورده جامعه خواهد بود. این گرایش مورد تحلیل قرار گرفته وباید پیامد اقتصادی آن و نیز انعکاس در بودجه دولتی نیز در نظر گرفته شود. اثرات افزایش جمعیت سالمندی می‌تواند به کاهش نیروی کار برسد و برخی کشورهای اروپائی در این وضع به مهاجرپذیری روی آورده‌اند. این جمعیت مسن از بازار کار خارج شده ولی مصرف کننده خدمات خواهد بود، اهمیت مستمری های بازنشستگی تا خدمات درمانی در برنامه های دولتی باید در نظر گرفته شود. برشی از تصویر جمعیت در ایران سال 1420، تصویری که روند رشد جمعیت در حال حاضرتا سی سال دیگر را از نظر کارشناسان شدنی و قطعی میکند. با توجه به آخرین آمار 1391 جمعیت ایران دیگر جمعیت جوان نیست بلکه جمعیتی میانسال با تمایل بسوی سالخوردگی است. حال با توجه به این نرخ رشد 1.29 درصد وبا توجه به گرایش های عمیق جامعه شناختی و فرهنگی اقشار اجتماعی و نیز با توجه به سیاست های حمایتی و تشویقی ویا بازدارنده دولتی گرایش های استراتژیک جامعه در آینده چگونه ترسیم میگردد.
رشد انفجاری جمعیت در دهه‌ی 60 و افزایش نرخ رشد طبیعی جمعیت به 9/3 درصد منجر به اتخاذ سیاستهای کنترل موالید توسط دولت شد. پس از گذشت بیش از دو دهه از اجرای سیاست‌های کنترل جمعیت، آمارهای جمعیتی نشان می‌دهد که کنترل جمعیت بسیار فراتر از پیش‌بینی‌ها جلو رفته است و از اهدافی که مسئولین در ابتدای شروع کنترل زایش در نظر گرفته بودند فراتر رفته است. به لحاظ  آماری و روش علمی می‌توان دریافت که با ادامه‌ی روند فعلی تغییرات جمعیت در یک دوره‌ی 30 ساله، رشد جمعیت به صفر خواهد رسید و پس از آن رشد جمعیت کشور منفی خواهد شد. این همان پدیده ای است که در کشورهای اروپایی و کشورهای پیشرفته احتمال میرفت بدان مبتلا شوند، ولی با اتخاذ انواع سیاست‌های حمایتی نسبت به زایش فرزندان و امکانات خدماتی گوناگون تا حدودی تصحیح نمودند.

کاهش نرخ رشد جمعیت و منفی شدن آن در کمتر از چهار دهه‌ی آتی - پیش‌بینی سازمان ملل
جمعیت ایران در سال‌2011
با مروری بر تحولات جمعیتی در 5 دهه اخیر، دورنمای کاهش جمعیت و کهنسالی جمعیت در 30 سال آینده گرایش پررنگ بشمار میاید واز نظر جامعه شناسی و علم جمعیت شناسی سطح جانشینی وباز تولید آن به خطر می افتد. بعد از انقلاب سیاست‌های جمعیتی کشور با انگیزه های دینی و ایدئولوژیک به همراه تشویق های مالی  منجربه رشد جمعیت گشت. از دهه 50 و 60 رشد شتابان جمعیتی در کشورچشمگیر است و در سال 1368 دومین قانون سیاست جمعیتی تدوین شد. در ماده یک قانون تنظیم خانواده یکسری خدمات اجتماعی برای فرزند چهارم و به بعد حذف شد که با ادامه این روند با کاهش شتابنده باروری و کاهش رشد جمعیت مواجه میگردیم. علاوه بر این عوامل می‌توان به کاهش خواست به داشتن فرزندان زیاد، تغییرات اقتصادی و هزینه نگهداری، باورهای جدید برای بهره گیری از زندگی، دورشدن از باورهای دینی و وظیفه مذهبی خانواده، مشکلات مالی ناشی از بحران و بیکاری در ایران و ازدواج‌های دیرهنگام اشاره کرد، که این عوامل نیز بطور قاطع روی کردار و روحیات خانواده ها تاثیر گذاشت.
پس از گذشت دودهه از تصويب قانون كنترل جمعيت و تنظيم خانواده در كشور، محمود احمدی نژاد به عنوان رييس جمهور دولت دهم سياست‌های جديدی را برای ترغيب جامعه به افزايش تعداد مواليد در پيش گرفته است. به طوريكه او با عنوان كردن طرح آتيه فرزندان ايرانی با اين شرايط كه به هر نوزاد ايرانی يك ميليون تومان و به صورت ماهانه 100 هزار تومان داده خواهد شد واین گفته که سياست فرزند كمتر از دو نفر يك سياست غربی است، در پی تحقق هدف جمعیت 200 میلیونی میباشد. بدین ترتیب سقف و محدوديت برای کمک هزينه تا سه فرزند برداشته شده است و افزایش کمک هزینه مهد کودک هزار تومانی به 50 هزار تومان در نظر گرفته شده، متون دانشگاهی و مدارس بازنگری شده و به گفته وی، به جز کتاب "شکوه همسرداری" دوتا سه عنوان کتاب ديگر در خصوص تشويق جوانان به فرزند آوری تدوين خواهد شد.
متاسفانه بدنبال طرح شعارافزایش جمعیت از جانب آقای خامنه ای و دولت کنونی اش، بدون کارشناسی لازم ودقیق، بدون در نظر گرفتن شرایط فقر و تنگدستی شمار زیادی از خانواده ها، بدون توجه درست به بهداشت باروری خانم ها، بدون تحلیل از ظریفیت های درمانی و آموزشی و رفاهی خانواده ها، بدون تحلیل از امکانات اقتصادی و تولیدی، در این نظام دیکتاتوری همه دستگاههای اداری موظفند تا در جهت تحقق اهداف افزایش جمعیت اقدامات اجرائی را در پیش گیرند. کشورما در شرایط حاضر دارای 13 میلیون دانش آموز است، حال اگر نرخ رشد کنونی را که 1.29 میباشد را به دوبرابر افزایش دهیم نزدیک به 30 میلیون دانش آموز خواهیم داشت، باین ترتیب آیا دستگاه دولتی با تمام مشخصات کنونی اش توانائی آنرا خواهد داشت تا به نیازهای گسترده این جمعیت پاسخ درست دهد؟ سیاست جمعیتی رژیم از تخصص جهانی و علمی مایه نمیگیرد بلکه تابع منافع لحظه ای و کوتاه مدت است و بشکل کور وبدون دورنما عمل میکند. دولت خواهان سیاست فشار روحی و ایدئولوژیک است وبهیچوجه نگران رفاه و آسودگی جمعیت ایران نیست، هدف حکومت دینی، ابزاری برخورد کردن به منابع انسانی است.
ولی بنظر من علیرغم فشاراداری وتبلیغاتی و برخی امتیازات مالی اعلام شده،  این سیاست قادر به تحقق نخواهد بود. تاثیرات آن روی بخش هائی از جامعه مانند خانواده های طرفدار حکومت، لایه هائی از روستائیان ویا اقشار بسیار تنگدست، قابل لمس خواهد بود، ولی روی بدنه اصلی جامعه بلحاظ دلائلی که در پیش بیان گشت، این سیاست تبلیغی تاثیر جدی نخواهد داشت.
پس ما میدانیم که مسئله ساختاری وجود دارد، امری که مسئولیت کارشناسانه می طلبد. ولی روشن است که گفته های سران حکومتی مبنی بر 150 تا 200 میلیون بطور مسلم بی خردی است زیرا این دستگاه قادر به بررسی درست نیست و شتابزدگی وفقدان کارشناسی و هوچییگری تبلیغاتی از مشخصات بارز این دستگاه است و اعلام هدف افزایش بیسابقه جمعیت تضمین اجرائی نخواهد داشت، زیرا از یکسو به امکانات وسیاست تشویقی مالی رژیم برمیگردد که با تمام مجازات های جهانی کار مشکلی است واز سوی دیگر به شرایط اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی جامعه برمیگردد که رژیم نمی تواند روی آن بطور لازم عمل کند. بعلاوه از یاد نبریم که جمهوری اسلامی در طول عمر خود منابع انسانی بسیاری را طرد کرده، آسیب رسانده،  به هدر داده و یا نابود ساخته است. مدیریت رژیم پیوسته بحران زا بوده است و به منابع انسانی زیان رسانده است.
در ایران منابع انسانی چگونه مدیریت میشوند؟
تعداد ایرانیان خارج کشور 5,000,000 ، که از این میان یک میلیون ونیم نفردر آمریکا هستند.
کودکان کار و خیابانی وفراری  تا حدود  2 میلیون نفر ارزیابی میشود.
تعداد ایرانیانی که هرسال از ایران خارج میشوند 150,000 نفر ارزیابی می شود.  
میانگین سن تنفروشی 17 سال ومواردی هست که از 8 سال آغاز میشود.
35 میلیون ایرانی زیر خط فقر مطلق قراردارند و5 میلیون نفر بیکار میباشند.
يك ميليون و 200 هزار نفر معتاد وابسته و دائمی در ایران وجود دارد.

بنابراین جمعیت ایران از نظر ساختاری تمایل به سالخوردگی دارد و از نظر مدیریت کیفی وزیست محیطی زندگی مردم خوب اداره نمیشود. در این نظام دینی استبدادی، کیفیت مدیریت قربانی سودجوئی ها و بی لیاقتی ها گشته است. جامعه قادر نیست برای فرزندانش شرایط زیستی و زیستنگاهی خوب مهیا سازد وجمعیت ایران با اینهمه ثروت طبیعی ومادی درنابسامانی قراردارد. افزایش جمعیت در فقرو بیماری و خرافات افتخار نیست. مدیریت جمعیتی که از رفاه عمومی برخوردار است، ازآزادی وفرهنگ وآموزش پیشرفته بهره میبرد، از خلاقیت فرهنگی برای آفرینش متهورترین آثار استفاده میکند، از استقلال فکری ورای آزاد ودانش سود میجوید، از محیط زیست سالم بدون مرگ تدریجی برخوردار است، بله این گونه مدیریت باعث افتخار است.
جلال ایجادی
جامعه شناس، استاد دانشگاه در فرانسه
اوت 2012
« La démographie en Iran et 7 milliards de personnes dans le monde », auteur IDJADI Didier, 15 novembre 2012, Paris

هیچ نظری موجود نیست: